|
سلام و عرض ادب به تمام دوستان با وفایی که در مدتی که نبودم به من سر زدن + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه 1387/08/17 1:12 ÊæÓØ س_ا_ب |
كاش ميدانستم ... به چه مي انديشي ؟؟؟ + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه 1387/06/24 1:13 ÊæÓØ س_ا_ب |
ای آرامش تمام بی قراری هایم به لحظه ای رسیده ام که می خواهم خودم را ورق بزنم تنها برای یافتن تو شهامت ورق زدن خودم را یافته ام آن هم فانوس به دست در ابتدای جاده ای پر از فراز و نشیب . . تو مرا می فهمی و من تو را می خواهم . . همه چیز آماده ی رفتن است پاک از تاریکی . کمکم کن تا سبز بمانم و سبز بمیرم نمی خواهم تنهایی ام خالی از یاد تو باشد می خواهم بندگی ات لایقم گردد . . کنار حوض می نشینم خودم را از یادتو پر می کنم چون شوق یک جوانه برای سبز بودن . می خواهم با تو نزدیک تر سخن بگویم . با ایمان به رحمانیتت وضو می گیرم برای خالصانه با تو بودن نیت میکنم و به نماز می ایستم همان جا که می آموزد ...الا بذکرالله تطمئن القلوب... و هنوز غرق این ابهام که با این همه عصیان فرصت نسیان است؟ + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه 1387/05/20 1:21 ÊæÓØ س_ا_ب |
به مهربانی ات قسم داده ام و به رحمتی که می دانم همیشگی است در ثانیه های سبز دعا سفیدی حضورت را می بینم و آرام می شوم می دانم که هستی و می دانم که تا همیشه تنها تویی که باورم داری به سادگی ... نگاهم به آسمان و چشم انتظارم ... .چشم انتظار سال های دور سالهای سفید با طرحی زیبا از زندگی باور دارم که نقش رویاهایم را خود می کشی و من منتظر می مانم تا نقش های تو را یک به یک تجربه کنم گاهی زیبا گاهی تلخ و گاهی آرام ... نقش رویای مرا جاودان بکش + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه 1387/04/26 3:41 ÊæÓØ س_ا_ب |
من از انتهای دلتنگی ها آمده ام دوست دارم دوباره زاده شوم در بهار و در کنار آرامشی بزرگ زاده شوم با بال هایی بزرگ و چشمانی باز تا در آغوش زمستان خواب سبز ببینم بال هایم را به گستره ی تمام آسمان بگشایم بی ابر ببارم و تمام شادی ها را به روی غم ها بکارم تا انتهای سادگی ام بمانم و آن قدر تو را در واژه هایم فریاد زنم تا پژواک نام تو تمام مرا در بر گیرد آن گاه دلم را آن قدر باز کنم تا تمام سیب های سرخ محبت را در آن جای دهم و مدام در من تکرار شود تمام . . . زیستن ها دوست داشتن ها و بودن ها + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه 1387/04/11 2:16 ÊæÓØ س_ا_ب |
ای کاش دنیا در دست مادران بود تا تمام مهربانی ها جاودانه می ماند و دل ها اسیر خوبی ها می شدند تا غنچه ی لب ها به لبخند شکفته می شد تا اندیشه ها خالی از خطر می شدند تا زبان به بهترین و ماناترین واژه ها آراسته می شد تا انسان ها آرام در گهواره ی کودکی خود می خفتند و دهانشان بوی شیر می داد که بوی پاکی و معصومیت است اگر دنیا در دست مادران بود گل ها چه راحت برگ های خود را به دیگران هدیه می دادند و علف ها از ساییده شدن خود زیر پای عابران چه خشنود کاش دنیا دست مادران بود تازندگی خوب و زیبا می شد به وسعت تمام خوبی ها و فداکاری های مادران مطلب بالا دل نوشته ای بود تقدیم به مادر مهربانم در نهایت تواضع و افتادگی بوسه بر جای پای مقدست می زنم ای نهایت عشق و ایثار (س ا ب) + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه 1387/04/02 2:27 ÊæÓØ س_ا_ب |
ای قلم بنویس ای تاریخ در خود ثبت کن در میان کوچه یک تن یاور زهرا(س)نشد فاطمه نه دختر نبی اکرم است نه همسر علی نه آن که گویندش مادر حسنین و نه مادر ام المصایب فاطمه فقط فاطمه بود ...فقط فاطمه است سلام بر تو ای یاس پهلو شکسته ای نجابت سبز سلام بر تو که بافت زیبایی از همه ی ارزش های متعالی هستی از زنی سخن می گویم که از معجزات تاریخ است و فخر دو عالم از کسی که عدل قرآن است دریا دریا عطوفت است و عشق کسی که کرامت محمد است و رشادت علی مظلومیت حسین است و صبر زینب کسی که نطفه اش آمیخته به نور الهی ست همان نوری که با خوردن میوه ای از درختان بهشتی در پیامبر دخول کرد و در بطن خدیجه به شکل فرشته ای به نام فاطمه به ثبت رسید همان که دلیل آفرینش محمد است و علی... خداوند تبارک و تعالی در شب معراج به پیامبر عظیم الشان اسلام فرمودند : لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما لحظه ها لحظه هایی دردناک و دردزاست اما اگر این لحظه ها نبود تاریخ به بلوغ خویش نرسیده بود و من (س ا ب )چیزی ندارم بگویم جز این که خدایا محبت و معرفت ما را به گوهر تابناک هستی روز به روز افزون تر بگردان یا زهرا از کدام سوی به سویت بنگرم تا نگاهم کنی. + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه 1387/03/17 14:19 ÊæÓØ س_ا_ب |
تو ای همیشه انتظار من تمام شب را به دنبال واژه ای برای سرودنت بودم در واژه ها جاری شدم نیافتمت چون تو را برتر از واژه ها زیباتر از آن ها می خواستم زبان شعر که خشکید دلم بی تو گرفت تصمیم گرفتم برایت آسمانی بکشم آسمانی پر رنگ تر از تمام نفس هایی که کشیده ام با ستارگانی از ذره ذره ی عشقم به انتظار حضورت هر روز در آسمان سرک خواهم کشید و تمام آن چه را که دارم به ستارگان خواهم آویخت ببین چه تنهایم تو را به انحنای تواضع قسم فرصت دوباره دیدنت را دریغ نکن + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه 1387/03/02 2:20 ÊæÓØ س_ا_ب |
باران، قصيده واري، - غمناك - آغاز كرده بود. مي خواند و باز مي خواند، بغض هزار ساله ي درونش را انگار مي گشود اندوه زاست زاري خاموش! ناگفتني است... اين همه غم؟! ناشنيدني است! *** پرسيدم اين نواي حزين در عزاي كيست؟ گفتند: اگر تو نيز، از اوج بنگري خواهي هزار بار از اوج تلخ تر گريست + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه 1387/02/08 0:48 ÊæÓØ س_ا_ب |
|